آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

فقط یه روز دیگه مونده تا قند عسلم یک ساله بشه

عشق قشنگ زندگی من و بابا اولین سال از زندگی زمینیت داره تموم میشه. توی این یک سال تو تک تک سلول های ما زندگی کردی و تو رگ و خون ما ریشه دوندی. زیبای من با تو  زندگی ما زیبا تر شد و هر روز به تو وابسته تر شدیم. بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به...
23 شهريور 1393

عکس های پست قبلی

و اما عکس .... فقط همین سه تا عکس رو تو عروسی ازش گرفتم اون هم با گوشی خاله دنیا تازه چون خوابش میومد همش دستش تو صورتش بود ولی بهتر از هیچیه. این فندوق رو که میبینید نادیا دختر دخترعمه ی اینجانب میباشد که دقیقا چهل روز از آراد ما بزرگتره اینجا هم باغ پرندگان قزوینه الهی مامان قربون دست زدنت بشه عشق قشنگ و کوچولوی من داره نادیا رو تشویق میکنه که دست بزنه و در پایان که دید بی نتیجه است رفت پی بازی خودش این هم روز قبل و آبیک برای استراحت آراد اینقدر از بقل و صندلی خسته شده بود که گذاشتیمش تو صندوق یه کم با...
17 شهريور 1393

در حکایت پنج شنبه و جمعه 13/6/93

سلام و صد سلام به همه ی دوستای گل و مهربونم و یه سلام هلویی به پسر قند عسلم، از گل بهترم، شیر و شکرم هفته ی قبل پنجشنبه عروسی الناز (دختر عمه اینجانب) بود و این جشن عروسی در شهر قزوین برگزار میشد برای همین از 5 شنبه صبح مشغول انجام مقدمات شدیم و ساعت حدودای 4 بود که تهران را به سمت مقصد ترک کردیم. از اونجایی احتمال ذاشت آراد پسری تو ماشین بخوابه لباساش رو عوض نکردم و با همون لباسای راحتی خونه بردیمش و طبق معمول گل پسر ما تو ماشین شروع کرد به اذیت کردن آخه اصلا دوست نداره بقلش کنن همش دلش میخواد روی زمین باشه و به شیطنت ها و خرابکاری های خودش ادامه بده   . خلاصه به هر سختی بود خوابوندمش...
17 شهريور 1393

خواب ناز دردونه

ای همه آرامشم از تو کودک دلبندم آسوده بخواب که فرشتگان را گفته ام   از گهواره ات دور شوند تا ترنم لطیفشان تو را بیدار نکند و پروانه های باغ را سپرده ام تا هنگامی که تو در خوابی از این گل به آن گل پرنکشند زیرا تو آنقدر لطیفی   که صدای پرهایشان را خواهی شنید . من ترانه های آرام لالایی را آهسته برایت زمزمه خواهم کرد و شیره جانم را قطره قطره در کامت خواهم ریخت   و بیدار خواهم ماند تا تو به خواب ناز فرو روی وعطر نفسهای کوتاهت چشمم را گرم کند آنگاه هوشیارانه کنارت خواهم آرمید و نفسهای کوتاه تو را در تمام طول شب خواهم شنید. &...
11 شهريور 1393

دیروز 8/6/93

سلام و صد دورد به همه ی دوستای گلم دیروز که از محل کار برگشتیم خانه ی مادر تا فرزند دلبند را تحویل بگیریم پسرکمان با دیدن ما چنان ذوقی کرده بودند غیرقابل وصف و تا ما را دیدند به بقل ما جهیدند و شروع کردن به بوسیدن این مادر بی عاطفه که او را از هفت صبح تنها گذاشته و آمده ایم به سرکار و بعد از یه ته بندی اساسی خوابیدند و از آنجایی که حسابی با بچه ها بازی همی کردند تقریبا بعد از سه ساعت از خواب بیدار شدند. در این ساعات نیز همسر محترم به دنبال ما آمدند و با هم راهی منزل خویش گشتیم که در راه خانه تصمیم برآن شد تا پسر را به پارک برده و یه کمی هم تاب بازی نمایند(عاشق تاب بازی پسر مامان)و بعد از چرخی در پارک زدن به خانه برگشتیم و آراد خ...
9 شهريور 1393

بازگشت از تعطیلات

  سلام به همه ی دوستای خوب و مهربونم که وقتی ما نبودیم زحمت کشیدن و اومدن به ما سر زدن و جویای احوال بودن بعد هم یه سلام هلویی خوشمزه به پسر گلم آقا آرادم جون و دلم که امروز بعد از بیست روز تعطیلی دانشگاه دوباره بردمش خونه ی مامانی و باز هم روز از نو روزی از نو  و الانم دلم براش لک زده الهی قربون قد و بالات پسری تو این چند مدت تعطیلات با همه ی اتفاقاتی که پیش اومد و خدا رو شکر به خیر گذشت همین که ما پیش پسری بودیم و تونستم یه کمی به وظایف مادری برسم عالی بود و فکر کنم به گل پسر حسابی خوش گذشته باشه. راستش خیلی بهم وابسته شده و تا ازش دور میشم صدای جیغ و دادش به آسمونا میرسه و الانم ...
8 شهريور 1393

چند تا عکس از گوشی برای سفر مشهد

سلام و صد درود به همه ی دوستای گلم و آقا پسری خودم آراد خان دوستان گلم چندتا عکس تو گوشیم بود برای مشهد که دلم نیومد نذارم هر چند کیفیت خوبی نداره ولی یادآور خاطره های قشنگه. اولین عکس هنر همسر مهربان هست که از آراد و ضریح مطهر گرفته. اینم پسری ما در حال چرخ زدن تو صحن حرم اینجا هم غروب یکی از روزهاست که تو صحن خارجی حرم نشسته بودیم. و این هم چند تا عکس سفارشی سفارشی من که دلم دوباره پر میکشه تا اونجا باشم. ...
13 مرداد 1393

این روزای آقا آراد گلی

          عشق مامان پسر ناز مامان سلام و صد سلام به روی مثل ماهت این روزا مثل قبل سپری میشه و خدا رو شکر و سپاسگزار که همه چیز روی روال خودش میگذره و آقا آراد ما هم هر روز بیشتر از دیروز شیرین میشه و دیگه کلی دل مامان و بابا و هر کسی که دور و برش هست رو میبره. پسر مامان تو سرپا ایستادن استاد شده و هر چیزی که دم دستش میاد رو میگیره و بلند میشه و  وسایل روی میز از دستش در امان نیستند. آقا پسر من این روزا خیلی قشنگ بای بای میکنه و هر وقت کسی دارهع از خونه میره بیرون بهش یه نگاهی میکنه و با حرکت دست میگه بای بای عاشق پوریا هست و تو این چند روزی که پور...
12 مرداد 1393

عید سعید فطر مبارک

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است از همه ی دوستای گلم التماس دعا دارم و پیشاپیش عید فطر رو به همه تبریک میگم.  ...
6 مرداد 1393

27 و 28 تیر و شمال

هفته قبل از اینکه بریم مشهد یه گشتی هم تو شمال زدیم و این هم گزارش تصویری و البته قبل از اینکه بری مشهد و گل پسری یه عالمه مو داشت. امامزاده هاشم و توقف برای صبحانه آراد و همسر مهربان منتظر تا صبحونه آماده بشه ه پسرم که دیگه تو صندلیش نمیمونه و با هزار سلام و صلوات باید اونجا نگهش داریم. یه جای خیلی سرسبز و قشنگ تو جاده ییلاقی سیاهکل به اسم بالارود یه پسر زلزله و غیر قابل کنترل و این هم چند عکس زیبا از مناظر زیبای شمال   ...
5 مرداد 1393